اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
146
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
آيا مىتوان گفت كه پس از فوران موادّ ناريهء آتشفشانى ، آب دريا را ممكن بوده كه فورا معبرى در مسافت شش ميل كه تقريبا در اراضى ولكانيك است ، باز نمايد . فرضا اين قدر از معبر باز شود ، باقى معبر بوسفور كه باز به طول ده ميل است ، چگونه باز شده است . اگر فرض نمايند كه درياى مرمره نبوده ، چگونه اين آبها ، آن محل را بگيرند و پر كنند و [ بهطوركلى ] آيا اراضى منخفضه كه در شمال و مشرق و جنوب اين درياست ، پراكنده بودند . پس لازم آمد كه داردانل كه بيشتر از هيجده تا بيست فرسخ طول دارد ، گشاده شود ، پيش از آنكه به درياى اژه رسد . اگر فرض شود كه بوسفور - چنانچه امروزه است - هميشه در اين سوى ولكانيك بوده است ، و اگر فرض شود كه مرمره به واسطهء « هلسپون » به درياى سفيد متصل بوده ، چه عيبى دارد و چرا نبايد اعتقاد داشت كه معبر بوسفور ، همچنان تا وقتى كه دريا بوده ، آن نيز بوده است . مگر نمىشود معتقد شد كه معبر آب پيش از آثار ولكانيك و بعد از تأثير آن كماكان بوده ، و [ فقط ] همين اثر فوران آتش درونى زمين از براى [ ايجاد ] معبر [ كنونى ] لازم بوده است و لاغير . از « بيوك دره » تا اسلامبول ، بوسفور مانند درهء طبيعى مشاهده مىشود كه پيچاپيچ است و از هر سمت به چندين درهء ديگر مىرسد . از هيأت سنگها و وجود خاك محقق مىشود كه اين معبر ، ابدا به عنف باز نشده است ، و سطح آب بالاتر از اينكه هست ، هيچوقت نرفته است . همين سخن را دربارهء بغاز هلسپون نيز گوييم كه تمام سنگستان است . صخرههاى عظيم آن در بعضى مواضع مرتفعتر از مال بوسفورست . پس اگر مانند ديگر درهها ، طبيعى نبوده است ، آب نمىتوانست در ميان آن دو كوه ، راهى باز كند [ و به مرور ايام ] به سبب رسيدن به خليج « ساروس » ، از بالاى « مالسيونى » معبرى نقب مىكرد و ممرّى باز مىساخت . زيرا در اين موضع ، زمين بسيار پست است ، على الخصوص در محلى كه يونانيان ديوارى به طول شش ميل ساخته بودند كه « قروستو شوش » ( گاراستو سوس ) مىناميدند . اگر ارتفاعى براى آب درياچه ، بهقدر چند ذرعى بيشتر از آنكه امروزه هست ، فرض نماييم - بقدرى كه حالت سواحل اقتضا كند - و ولكانى نيز تصور كنيم كه سبب تركانيدن زمين و باز كردن راهى و برداشتن سدى و مانعى كه در پيش بوده است ، شود ، در اين صورت آبها به طرف درياى مرمره ، مانند نهرهاى بزرگى كه از آبهاى بارانهاى زياد ، عظمت گيرند ، روان و جارى شود . من نمىگويم كه ممكن نيست كه درياى سياه ، زمانى از درياى اژه جدا نبوده است ، امّا هرگز نمىشود قبول كرد كه درياى مرمره ، از درياى سفيد ، وقتى جدا بوده است . همچنان نمىشود گفت كه بوسفور تا بيوك دره امتداد نداشته است و يا خليجى مشابه خليج نيسه و نيكومدى [ وجود نداشته است ] . در اين صورت چگونه مىتوان فرض كرد كه در سه ، چهار